سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1385
چیزی شبیه روح من!

این سایه ی غریب که در حال رفتن است

چیزی شبیه روح من است این ... نه ُ این من است

آری همان منی که از آغاز بودنش بود

آه این همان منی است که در دفتر زمان

با مشق های دلهره مشغول مردن است

این من که بر مزار خود اینگونه ناشکیب

از آنچه هست و نیست هوا خواه شیون است

از من مگیر آن نگهت را که روزهاست

تکلیف چشمهای تو با سایه روشن است

این من قبول کن که کسی جز تو نیست ُ آه

ای آشنای دور ! که نام تو بهترین است؟!

 

جمعه 5 اسفند ماه سال 1384
سکوت مُغ

دیگر آن عاشقانه ترین غزل ها

و شکوه آمیز ترین سرودهایی که همچون آواز پر فرشتگان

در زیر غرفه بلند و موهم این شبستان می تنید

شب هر چه می گفتم درازتر می شد

و راه هر چه می رفتم درازتر می شد

من دیگر از گفتن

و من دیگر از رفتن

و من دیگر از سرودن

من دیگر از ترنه خواندن خسته گشتم

افسرده گشتم نو مید شدم ساکت ماندم...

ساکت ساکت!

سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
اینجا سرزمین دلهای وصله دار

 

اینجا که رسیدی

یاد بگیر تمام یاد نگرفتنی هارا

که بالا تر از سیاهی رنگی نیست

شعار رنگ ها را زمزمه کن

سرزمین دل های وصله دار را

روی خط پایت رد گم میکند

اینجا که رسیدی

اسمان را بپوشان......

 

چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1384
خاطرات تو

یک بغض کهنه که مانده کنار خاطرات تو

من را صبور نشانده کنار خاطرات تو

ای تو بهانه قلبم که می روی زدستانم

از من ببین چه مانده کنار خاطرات تو

عمری چکید به پای تمام ارزوهایش

شمعی که مرثیه خوانده کنار خاطرات تو

با گریه چشم نشانده کنار خاطرات تو

سه شنبه 15 آذر ماه سال 1384
راز

 

 

هرشبم نالیه رازیست که گفتن نتوان

رازی از دوری یاریست که گفتن نتوان

بی مه روی تو کوکبه تابنده مرا

روز روشن شب تاریست که گفتن نتوان..

 

 


آرشیو

قدمتون گل بارون : 13593


عناوین آخرین یادداشت ها